روانشناختی-در مورد مسایل روانشناسی

« زیگموند فروید » و روانکاوی او

« زیگموند فروید »:

 

زیگموند فروید به عنوان بنیان گذار روانکاوی بیش از هر کس دیگری در تاریخچه روانشناسی هم به شدت مورد تحسین قرار گرفته است و هم به خاطر نظریه هایش به طرز بیرحمانه ای از او انتقاد شده است.به عنوان یک شخص هم تکریم و هم محکوم شده است و به عنوان یک دانشمند بزرگ بدعتگذار و کلاه بردار معرفی گردیده است.تحسین کنندگان و منتقدان فروید قبول دارند که تاثیر او بر روان شناسی.روان درمانی و نحوه ای مه مردم جوامع غربی درباره خود ما اندیشند بیش از هر کس دیگری بوده که تاریخ علم به یاد دارد.


فروید در ششم ماه مه 1856 در شهر فریبرگ(اکنون پریبور جمهوری چک) متولد شد.در سال 1990 این شهر نام میدان استالین خود را به میدان فروید تغییر داد.پدر فروید تاجر نسبتا ناموفق فرش بود.هنگامی که کار و کاسبی وی در موراوی با شکست مواجه شد خانواده او به لایپزیک آلمان و بعدا وقتی که فروید 4 سال داشت به وین اتریش مهاجرت کردند.فروید نزدیک به 80 سال در وین ماند


<!-- /* Font Definitions */ @font-face {font-family:"Cambria Math"; panose-1:2 4 5 3 5 4 6 3 2 4; mso-font-charset:0; mso-generic-font-family:roman; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:-1610611985 1107304683 0 0 159 0;} @font-face {font-family:"MS UI Gothic"; mso-font-alt:"Arial Unicode MS"; mso-font-charset:128; mso-generic-font-family:swiss; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:0 1757936891 16 0 131231 0;} @font-face {font-family:"\@MS UI Gothic"; mso-font-charset:128; mso-generic-font-family:swiss; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:0 1757936891 16 0 131231 0;} /* Style Definitions */ p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal {mso-style-unhide:no; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; margin:0cm; margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:12.0pt; font-family:"Times New Roman","serif"; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-bidi-language:AR-SA;} h1 {mso-style-unhide:no; mso-style-qformat:yes; mso-style-link:"Heading 1 Char"; mso-margin-top-alt:auto; margin-right:0cm; mso-margin-bottom-alt:auto; margin-left:0cm; mso-pagination:widow-orphan; mso-outline-level:1; font-size:24.0pt; font-family:"Times New Roman","serif"; mso-bidi-language:AR-SA; font-weight:bold;} h2 {mso-style-unhide:no; mso-style-qformat:yes; mso-style-link:"Heading 2 Char"; mso-margin-top-alt:auto; margin-right:0cm; mso-margin-bottom-alt:auto; margin-left:0cm; mso-pagination:widow-orphan; mso-outline-level:2; font-size:18.0pt; font-family:"Times New Roman","serif"; mso-bidi-language:AR-SA; font-weight:bold;} p.MsoFooter, li.MsoFooter, div.MsoFooter {mso-style-unhide:no; mso-style-link:"Footer Char"; margin:0cm; margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; tab-stops:center 207.65pt right 415.3pt; font-size:12.0pt; font-family:"Times New Roman","serif"; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-bidi-language:AR-SA;} a:link, span.MsoHyperlink {mso-style-unhide:no; color:blue; text-decoration:underline; text-underline:single;} a:visited, span.MsoHyperlinkFollowed {mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; color:purple; mso-themecolor:followedhyperlink; text-decoration:underline; text-underline:single;} p {mso-style-unhide:no; mso-margin-top-alt:auto; margin-right:0cm; mso-margin-bottom-alt:auto; margin-left:0cm; mso-pagination:widow-orphan; font-size:12.0pt; font-family:"Times New Roman","serif"; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-bidi-language:AR-SA;} span.Heading1Char {mso-style-name:"Heading 1 Char"; mso-style-unhide:no; mso-style-locked:yes; mso-style-link:"Heading 1"; mso-ansi-font-size:24.0pt; mso-bidi-font-size:24.0pt; mso-font-kerning:18.0pt; mso-bidi-language:AR-SA; font-weight:bold;} span.Heading2Char {mso-style-name:"Heading 2 Char"; mso-style-unhide:no; mso-style-locked:yes; mso-style-link:"Heading 2"; mso-ansi-font-size:18.0pt; mso-bidi-font-size:18.0pt; mso-bidi-language:AR-SA; font-weight:bold;} span.FooterChar {mso-style-name:"Footer Char"; mso-style-unhide:no; mso-style-locked:yes; mso-style-link:Footer; mso-ansi-font-size:12.0pt; mso-bidi-font-size:12.0pt; mso-bidi-language:AR-SA;} .MsoChpDefault {mso-style-type:export-only; mso-default-props:yes; font-size:10.0pt; mso-ansi-font-size:10.0pt; mso-bidi-font-size:10.0pt;} @page Section1 {size:21.0cm 842.0pt; margin:3.0cm 70.9pt 3.0cm 70.9pt; mso-header-margin:36.0pt; mso-footer-margin:36.0pt; border:windowtext 18.0pt; mso-page-border-art:twisted-lines-1; padding:24.0pt 24.0pt 24.0pt 24.0pt; mso-paper-source:0;} div.Section1 {page:Section1;} -->


زمانی که فروید به دنیا آمد پدرش 40 سال و مادرش(زن سوم پدر فروید) تنها 20 سال داشت.پدر سخت گیر و خودکامه بود.فروید هنگام بزرگسالی خصومت.انزجار و خشم کودکی خود را نسبت به پدرش به خاطر می آورد.او نوشت که در سن 2 سالگی نسبت به پدرش احساس برتری می کرد.مادر فروید زنی لاغر اندام.جذاب.حمایت کننده و دوست داشتنی بود.فروید نسبت به مادرش احساس دلبستگی جنسی می کرد.این موقعیت زمینه را برای ایجاد مفهوم عقده ادیپ(بخش مهم نظام فروید و جزء سازنده کودکی وی) آماده کرد.در واقع مقدار زیادی از نظریه فروید بازتابی از تجربیات کودکی اوست و از این رو ماهیت آن را می توان زندگینامه ای دانست.

 

 
 
 

 


 فروید و مادرش:

 


مادر فروید نسبت به فرزند اول خود احساس غروز می کرد و متقاعد شده بود که وی مرد بزرگی خواهد شد.از جمله ویژگیهای شخصیت دیرین فروید درجه بالایی از اعتماد به نفس.آرزوی شدید برای موفق شدن و رویای شهرت و آوازه بودند.فروید که تاثیر توجه و حمایت مداوم مادرش را در جمله زیر منعکس می کند نوشت : "مردی که محبوب بی چون و چرای مادرش بوده است  در تمام طول زندگی احساس یک فاتح را دارد  احساس اطمینان از موفقیت که اغلب موجب موفقیت واقعی می شود."

Rounded Rectangle: 2
در خانواده فروید هشت فرزند وجود داشت که دو نفر از آنها برادران ناتنی بزرگسال فروید همراه با کودکانشان بودند.نزدیکترین همدم دوران کودکی فروید برادرزاده اش بود یک سال بزرگتر بود.فروید برادرزاده اش را به صورت منبع دوستی ها و بیزاری های بعدی خود توصیف کرد.فروید از تمام کودکان خانواده بدش می آمد و هنگامی که رقیبی برای محبت مادرش به دنیا می آمد احساس حسادت و خشم می کرد.


فروید از همان سالهای نخستین سطح بالایی از هوش را نشان داد که والدین او به پرورش آن کمک کردند.برای مثال خواهران او اجازه نواختن پیانو را نداشتند مبادا که صدای آن مطالعات فروید را آشفته کند.به او اتاقی اختصاصی داده شده بود که بیشتر وقت خود را در آن می گذراند و حتی غذایش را در آنجا می خورد تا وقت مطالعاتش را از دست ندهد.اتاق وی تنها اتاق آپارتمان بود که چراغ نفتی با ارزشی داشت و باقی افراد خانواده از شمع استفاده می کردند.

 خانه ای که فروید در آن به دنیا آمد

 


فروید یک سال زودتر از معمول وارد دبیرستان شد و اغلب شاگرد اول بود.فروید که زبان آلمانی و عبری را به راحتی صحبت می کرد در مدرسه بر زبانهای لاتین.یونانی.فرانسوی و انگلیسی تسلط یافت و ایتالیایی و اسپانیایی را خودش یاد گرفت.وی از سن 8 سالگی از خواندن آثار شکسپیر به انگلیسی لذت می برد.

Rounded Rectangle: 3
فروید علایق زیادی داشت که از جمله آنها تاریخ نظامی بود.اما هنگامی که زمان انتخاب شغل فرارسید در میان مشاغل معدودی که در وین برای یک یهودی گشوده بود وی پزشکی را برگزید.علت این انتخاب این نبود که وی آرزو داشت پزشک شود بلکه او معتقد بود که مطالعات پزشکی به حرفه ای در پژوهش علمی خواهد انجامید که ممکن بود شهرتی را که عمیقا دوست داشت برایش به ارمغان آورد.در حالی که فروید مشغول کامل کردن مطالعه برای درجه پزشکی خود در دانشگاه وین بود به انجام پژوهش فیزیولوژیکی روی نخاع شوکی ماهی و بیضه های مارماهی پرداخت و از این طریق خدمت شایسته ای به این رشته کرد.


هنگامی که فروید در دانشکده پزشکی بود آزمایش با کوکائین را نیز آغاز کرد.وی این دارو را خودش مصرف کرد و اصرار داشت که نامزد.خواهران و دوستانش نیز آن را امتحان کنند.او به این ماده بسیار علاقه مند شد و آن را دارویی اعجاب آور و سحرآمیز دانست که بسیاری از بیماریها را درمان می کند و می تواند وسیله ای برای بدست آوردن شهرتی که آرزوی آن را داشت باشد.


او در سال 1884 مقاله ای درباره آثار مفید کوکائین منتشر کرد.بعدا این مقاله را از عوامل کمک کننده به شیوع مصرف کوکائین در اروپا و آمریکا دانستند که بیش از 30 سال یعنی تا دهه 1920ادامه داشت.فروید قویا به خاطر کمک به برداشتن عنان شیوع کوکائین مورد انتقاد قرار گرفت.این موضوع به جای شهرت برای او بدنامی آورد و برای باقی عمرش سعی کرد حمایت پیشین خود را از این دارو از بین ببرد و کلیه اشاراتی را که به این دارو نموده بود از کتابنامه خود حذف کرد.با این وجود وی شخصا به مصرف این دارو تا میانسالی ادامه داد.

Rounded Rectangle: 4
 
فروید می خواست پژوهشهای علمی خود را در موقعیت دانشگاهی ادامه دهد اما ارنست بروک(استاد دانشکده پزشکی و مدیر موسسه فیزیولوژیک که فروید در آنجا کار می کرد) این تمایل را به سبب شرایط مالی فروید به یاس مبدل کرد.او به اندازه ای تهیدست بود که نمی توانست سالها صبر کند تا بتواند یکی از معدود کرسیهای استادی را به دست آورد.فروید با بی میلی پذیرفت که حق با بروک است بنابراین تصمیم گرفت در امتحانات پزشکی شرکت کند و به عنوان یک پزشک به شغل آزاد پزشکی اشتغال یابد.وی در سال ۱۸۸۱ به دریافت درجهدکتری نایل شد و به عنوان متخصص بالینی اعصاب به کار پرداخت.او کار طبابت را پرجاذبه تر از آنچه که پیش بینی کرده بود نیافت اما واقعیتهای اقتصادی در این میان پیروز شد.

فروید با "مارتا برنایس" که او نیز مانند خودش فقیر بود نامزد شد و آنها ازدواجشان را چند بار به دلیل مشکلات مالی به تعویق انداختند.فروید در سالهای روابط عاشقانه اش با مارتا نسبت به هر کسی که می خواست توجه و محبت او را به خود جلب کند و حتی اعضای خانواده خود مارتا به شدت حسادت می ورزید.فروید در نامه ای به وی نوشت: "از این به بعد تو در خانواده ات چیزی جز یک مهمان نیستی.من تو را به هیچ کس نخواهم داد.اگر نمی توانی به اندازه کافی به من علاقه مند باشی و از خانواده ات چشم پوشی کنی در این صورت ناگزیر من را از دست می دهی زندگیت را تباه می کنی و دست آخر از خانواده ات چیزی به دست نمی آوری.درطبیعت من تمایل ظالمانه ای وجود دارد." سرانجام پس از یک دوره نامزدی چهار ساله که با ناکامی همراه بود این ازدواج صورت گرفت اما فروید ناگزیر بود که پول قرض کند و حتی ساعتهایشان را گرو بگذارد.البته سرانجام وضعیت آنان بهتر شد اما فروید آن سالهای اولیه فقر را هرگز فراموش نکرد.ساعتهای طولانی کار فروید مانع می شد که وقت زیادی را با همسر و فرزندانش(که شش تن بودند) بگذراند.او همچنین تعطیلات را به تنهایی یا با خواهرزنش "مینا" می گذراند زیرا مارتا قادر نبود در پیاده روی و گردشی که فروید برای خود ترتیب می داد او را همراهی کند.

 
 
 

 


 

Rounded Rectangle: 5        همسر فروید 


      فروید در این سالها با "ژوزف بروئر" پزشکی که به سبب مطالعاتش در مورد دستگاه تنفس و کشف کارکرد مجاری نیمدایره ای شهرت یافته بود دوست شد.بروئر که پزشک حاذق و موفقی بود دوستی و رایزنی خود را از فروید جوان و تهیدست دریغ نکرد و حتی مبلغی به وی قرض داد.بروئر برای فروید به منزله پدر بود و بروئر نیز آشکارا فروید را به عنوان برادر باهوش و کوچکترش تلقی می کرد.بروئر در نامه ای به یکی از دوستانش نوشت: "هوشمندی فروید به اوج خود می رسد و من مانند مرغی که به شاهین خیره شده باشد او را نظاره می کنم".آن دو اغلب در مورد بعضی از بیماران بروئر از جمله "آنا ا" که شرح حال او محور اصلی تحول روانکاوی است به بحث می پرداختند.گزارش بروئر درباره شرح حال "آنا ا" در تحول روانکاوی اهمیت دارد زیرا روش تخلیه هیجانی یعنی معالجه از راه صحبت کردن را که در آثار فروید به گونه ای برجسته نمایان است به او معرفی کرد.

در ۱۸۸۵ یک بورس پژوهشی به فروید امکان داد تا چهار ماه و نیم در فرنسه زیر نظر "شارکو" به مطالعه بپردازد.او استفاده شارکو از هیپنوتیزم را در درمان بیماران هیستریکی مشاهده کرد و به تدریج چهره پدرش را در این مرد یافت و حتی فکر می کرد اگر بتواند با دختر شارکو ازدواج کند چقدر این وصلت در موقعیت شغلی وی اثر خواهد گذاشت.او در نامه ای به مارتا نوشت که این زن جوان در اندیشه وی تا چه اندازه جذاب می نمود.شارکو همچنین نقش امیال جنسی را در رفتار هیستریکی به فروید گوشزد کرد.شبی در یک مهمانی فروید ادعای شارکو را دایر بر اینکه مشکلات  یکی  از  بیمارانش اساس جنسی دارد شنید.

Rounded Rectangle: 6در ۱۸۹۵ فروید و بروئر "پژوهشهایی درباره هیستری" را منتشر کردند که اغلب نقطه آغاز رسمی روانکاوی تلقی می شود هر چند فروید کلمه روانکاوی را تا یک سال پس از آن به کار نبرد.چند مقاله مشترک و چند شرح حال موردی از جمله شرح حال «آنا» محتوای این کتاب را تشکیل می دادند.گرچه این کتاب با برخی انتقادهای منفی روبه رو شد در مجله های علمی و ادبی سرتاسر اروپا اظهار نظرهای مثبتی نیز درباره آن به عمل آمد و خدمت با ارزشی در این زمینه به شمار می رفت.این آغازی برای شهرت قطعی هر چند نسبتا کم برای فروید که در جستجویش بود محسوب می شد.اما نگرش جزمی فروید نسبت به کارش بروئر را آزرده خاطر ساخت و در طی چند سال رابطه آنها به کلی قطع شد.فروید از مردی که آن همه به وی خدمت کرده بود دلگیر شد چنانکه گفته بود دیدار صرف بروئر در او این میل را بوجود می آورد تا به کشور دیگری مهاجرت کند.با وجود این فروید امتیاز پیشگامی درمان بیماری هیستری را برای بروئر محفوظ داشت.وقتی که بروئر در سال ۱۹۲۵ در گذشت خشم فروید نسبت به وی فروکش کرده بود.بنابراین به منسبت درگذشت بروئر یک آگهی پر احساس نوشت و از فضیلت او به عنوان استادش ستایش کرد.او همچنین نامه تسلیت آمیزی برای پسر بروئر فرستاد و در آن نوشت:« پدر مرحومت در بوجود آوردن علم جدید ما نقشی ارزنده ایفا کرد.»

Rounded Rectangle: 7فروید به طور مستمر درباره خطر فعالیت جنسی حتی برای کسانی که روان رنجور نبودند مطلب نوشت و اظهار می داشت که ما باید بکوشیم تا خود را از این "نیاز معمول حیوانی" بالاتر بکشیم.او نوشت عمل جنسی انسان را پست می کند و روان و بدن را آلوده می سازد.در ۱۸۹۷ که ۴۱ ساله بود گزارش داد که فعالیتهای جنسی را شخصا کنار گذاشته است و به دوستی نوشت "شوق جنسی برای شخصی مانند من دیگر بی فایده است".فروید گاه و بی گاه دچار ناتوانی جنسی می شد و گاهی به سبب بیزاری از روشهای پیشگیری از آبستنی معمول در آن زمان از عمل جنسی خودداری می کرد.در همان زمان که فروید تصمیم گرفت فعالیت جنسی را کنار بگذارد کار تاریخی خودکاوی یا تحلیل شخصی را آغاز کرد.این زمان شدیدترین دوره آشفتگی فروید محسوب می شد و در عین حال یکی از خلاق ترین مراحل زندگی او بود.فروید نوشت: "مهمترین بیمار برای من شخص خودم بود".او خودکاوی را به عنوان وسیله ای برای درک بهتر خویش و بیمارانش در پیش گرفت و روشی را که به کار برد تحلیل رویا نام داشت.خودکاوی او تقریبا دو سال به طول انجامید و سراجام در کتاب "تعبیر رویاها" انتشار یافت کتابی که امروزه اثر عمده وی تلقی می شود.این کتاب مورد تحسین همگان قرار نگرفت اما اظهار نظرهای جالب زیادی درباره آن نوشته شد.در زوریخ مرد جوانی به نام "کارل یونگ" این کتاب را خواند و به سرعت هوادار روانکاوی نوین شد.سرانجام تعبیر رویاها به اندازه ای موفقیت پیدا کرد که در زمان حیات فروید هشت بار تجدید چاپ شد.او تحلیل رویا را به عنوان یک روش استاندارد برای روانکاوی انتخاب کرد و در بقیه عمر خود همه روزه نیم ساعت آخر روز را به خوکاوی اختصاص داد.

بالاخره در اوایل دهه ۱۹۰۰ دانشمندانی چون "ویلیام جیمز" که در حال احتضار بود افکار پرمخاطره فروید را به عنوان نظامی که روان شناسی قرن بیستم را شکل خواهد داد تصدیق کردند.در واقع او همراه با گروه برجسته ای از همکارانی که به انجمن روانکاوی وین پیوسته بودند روان شناسی قرن بیستم راشکل داد.اغلب این همکاران به پیشرفت روانکاوی کمک کردند ولی فروید اصرار داشت که فقط خود او به عنوان بنیان گذار حق دارد تعیین کند چه چیزی باید روانکاوی نامیده شود.این مسئله باعث شد که مغزهای متفکری چون "آدلر و یونگ" انجمن روانکاوی را ترک کنند و نظام های خود را بوجود آورند.فروید آنان را خائنین به آرمان دانست و هرگز آنها را نبخشید.در سال ۱۹۰۹ فروید از جامعه روانشناسی امریکا قدردانی رسمی دریافت کرد.از او برای یک رشته سخنرانی دعوت شد که در آنجا به او درجه دکترای افتخاری اهدا کردند.

 
 
 


 فروید به همراه دوستان و همکاران

 

 
  Rounded Rectangle: 8
 


افراد زیادی از نبوغ فروید تعریف می کردند ولی خود او در سراسر زندگی اش از اینکه مغز بزرگتری به او داده نشده است شاکی بود.فروید شخصا باور داشت که مهمترین ویژگی او "جسارت" اوست.مطمئنا یورش به اعماق ناشناخته انسان و اعلام آنچه کشف کرده بود شهامت زیادی می خواست.اما موفقیت باعث نشد که فروید تعهدات خود را نسبت به فعالیتهای پژوهشی یا بیمارانش کاهش دهد.او روزی ۱۸ ساعت کار می کرد که با دیدن بیماران از ۸ صبح آغاز می شد و تا ۱ بعدازظهر ادامه می یافت.۲ ساعت برای ناهار و قدم زدن با خانواده صرف می شد و دوباره از ۳ بعدازظهر تا ۹ یا ۱۰ شب بیماران را می دید.مدتی را صرف شام و قدم زدن با همسرش می کرد و تا ۱ یا ۲ بامداد به نامه ها و کتابها می پرداخت.احساس تعهد او نسبت به کارش فوق العاده بود.

در طول سالهای ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ که فروید به اوج موفقیت خود رسیده بود سلامتی او شروع به تحلیل رفتن می کرد.او از سال ۱۹۲۳ تا زمان مرگش که ۱۶ سال بعد بود تحت ۳۳ عمل جراحی برای سرطان دهان قرار گرفت زیرا او روزانه ۲۰ سیگار برگ می کشید.در سال ۱۹۳۸ نازیها اتریش را اشغال کردند ولی به رغم اصرار دوستانش فروید ترک کردن وین را نپذیرفت.چندین بار خانه او مورد هجوم دارودسته نازیها قرار گرفت.پس از اینه دختر او " آنا " دستگیر شد فروید موافقت کرد که وین را ترک کند و به لندن برود.چهار خواهر او در اردوگاه کار اجباری نازیها مردند.

 
 
 

 


  

آنا فروید(دختر فروید) 

 

Rounded Rectangle: 9سلامتی فروید به نحو چشمگیری تحلیل رفت اما او از نظر عقلانی هوشیار ماند و تقریبا تا آخرین روز زندگی اش به کار ادامه داد.در اواخر سپتامبر ۱۹۳۹ او به پزشک خود ماکس شور گفت: "اکنون این زندگی جز شکنجه چیز دیگری نیست و دیگر معنی ندارد" دکتر قول داده بود که اجازه نخواهد داد فروید بیهوده رنج بکشد.او طی ۲۴ ساعت بعدی سه بار مرفین به او تزریق کرد که هر مقدار مصرف آن بیشتر از اندازه لازم برای تسکین درد بود و سالهای طولانی درد فروید را به پایان رساند.

دکتر بروئر و فروید متوجه نکته جالب و تازه ای شدند و همین نکته موجب پیدایش پسیکانالیز یا روانکاوی شد. آن نکته عبارت از این بود که به­ یاد آوردن و گفتن خاطرات پرهیجان گذشته یا به عبارت دیگر فاش کردن اسرار نگفتنی، بار رنج و نگرانی بیمار را سبک می سازد، بنابراین ارزش درمانی دارد.

آن ها سرانجام به این نتیجه رسیدند که هر خاطره­ای همراه با مقداری انرژی عاطفی است اگر این خاطرات ناخوشایند و تلخ را حفظ و پنهان کنیم و آن ها را در درون خود مخفی نگاه داریم مقداری انرژی مزاحم در مغز انباشته و جمع می شود و ما را دچار دردها و بیماری های روانی می کند. ولی اگر همه اسرار ناراحت کننده درونی خود را که خوشایند و دلپذیر نیستند بیاد و بر زبان بیاوریم، انرژی متراکم مغز ما آزاد و بیماری روحی و  روانی رفع می گردد.

قبل از معالجه زن هیستریک و پیدایش نظریه فوق تصور می شد که کلیه بیماری های روانی ناشی از اختلال در دستگاه اعصاب است و لذا تمام وقت پزشکان صرف شکافتن مغز و بررسی های پی ها می شد.

فروید در همکاری با بروئر آشکارا می دید  که این کاوش ها در مغز و اعصاب فایده ای ندارد و همه بیماری ها را نمی توان با چاقو و میکروسکوپ و سایر وسایل جراحی معالجه نمود.

Rounded Rectangle: 10مکتب روانکاوی که هریک از پدیده های اسرارآمیز روان را به نحو تازه­ای تعبیر و توجیه می کند، انقلابی در روانشناسی  پدید آورده است. قبل از اینکه او بررسی­های نبوغ آمیز خود را آغاز کند، کسی از دنیای شگفت انگیز ضمیر ناخودآگاه به درستی اطلاعی نداشت. فروید ضمیر ناخودآگاه را کشف کرد و همه تظاهرات عجیب و غریب روح های بیمار را به آن منسوب داشت. فروید در تکمیل و تعمیم عقاید خود، دچار دشواری­ها و ناراحتی­های فراوان گردید، از یک طرف فشار سنگین بررسی های دشوار روانی و از سوی دیگر مخالفت و عناد مردمی که مکتب نو بنیاد روانکاری و تجزیه و تحلیل روح را در یک دکان تازه می دانستند، او را رنج می داد.

وی مدرسهٔ روانکاوی را بر مبنای نظریاتش بنیان گذاشت، که بسیاری از رفتارهای انسان تحت تأثیر انگیزه‌های ضمیر ناخودآگاه است؛ که افکار و خاطرات به خصوص ضمیر ناخودآگاه، مخصوصاً از نوع جنسی و پرخاشگرانه، ریشهٔ اختلالات روانی هستند، و اینگونه اختلالات روانی می‌توانند با تبدیل افکار و خاطرات ناخودآگاه به آگاهی از طریق معالجات روانکاوانه، درمان شوند. «زیگموند فروید» در عصر خود، انقلابی ترین اندیشه های زیر بنایی روانشناسی را به جهانیان ارائه داد. گرچه فرضیه­های او با روش­های علمی قابل سنجش نبود ،اما کاستی در ابراز سنجش نتوانست از اهمیت اندیشه انقلابی او بکاهد.

او نخست عنوان کرد که فقط یک انگیزه، یکغریزه، و یک نیروی روانی در آدمی وجود دارد، آن هم غریزه و یا « نیروی جنسی » است. او عنوان کرد که در جهان ما آنچه می گذرد ناخود آگاه است: از نظر او ناخودآگاه یعنی کشش های ابتدایی واپس زده ای که بوسیله سیستم های دفاعی کنترل می شوند. او بعدها غریزه مرگ را به آنچه پیش از آن باور داشت افزود.

Rounded Rectangle: 11 به عقیده فروید ،غریزه جنسی از لحظه تولد وجود دارد و در نقاط مختلف بدن آدمی در گردش است؛ از دهان به مقعد و سپس به اعضاء جنسی منتقل می شود و هر انتقالی با رشد و پرورش عقلانی آدمی در ارتباط است. عشق کودک به سرپرستی است که در جنس مقابل قرار دارد، یعنی کشش پسر به مادر و دختر به پدر است و از این جا عقده « اودیپوس » Oedipus Complex به وجود می آید. این که آدمی چگونه با این تمایل ممنوع، آن هم به گونه­ای ناخودآگاه سازگار شود و آن را آشکار سازد و یا واپس بزند، زیر بنای شخصیت او را تشکیل می دهد.

اما این اندیشه با همه­ی گسترش که در میان دست اندرکاران روان آدمی پیدا کرد، این شکوه را به همراه آورد که بنابراین فرضیه : ما زندانی تمایلات خود هستیم و تشکل شخصیت ما از کودکی تا بزرگسالی فقط به میزانی بسیار محدود در « آگاه » ماست؛ و این که ما از اعمال خود بی خبریم، جهت­هایی را که در زندگی انتخاب می کنیم، با فشار از سوی ناخودآگاه است واینکه آنچه را که واپس زده­ایم بینانگذار عصبیت ماست و تا زمانی که ما نتوانیم آنچه را که در ذهن ناخودآگاه داریم با روش های تعبیر خواب و گفتار« روان درمانی » به آگاه خود بیاوریم، این کشمکش همواره وجود دارد؛ چون بعضی از کشش­ های درونی ما آسیب­رسان و خشمگینانه مهار شده اند، بهتر است که سرپوش بیمهاری را آرام آرام برداریم. به عقیده فروید بعضی از تمایلات سرکوب شده از نظر اجتماعی تاحدی پذیرفته شده­اند. بنا براین بهتر است که با روان درمانی، آدمی به شادی و لذت­های زندگی به گونه ای دست یابد که غرائز ویران­ساز توانایی آسیب­رسانی به او را نیابند.

Rounded Rectangle: 12فروید یکی از زمینه های اصلی  پیدایش خشونت را وجود « غریزه مرگ » در انسان می داند. یعنی وجود « غریزه مرگ »  میل به خشونت وترور را به صورت « کنش » یا « واکنش »  در انسان تقویت می کند. حال اگر « مرگ سیاسی » را نیز زیر مجموعه « مرگ فیزیکی »  بدانیم، این مسئله برای ما ملموس­تر می­ شود که زمینه ها و ریشه­های خشونت سیاسی در کجاست. همچنین  فروید اعتقاد دارد برای خنثی کردن و به تعادل کشاندن « غریزه مرگ »، باید « غریزه زندگی » را در انسان افزایش داد. فروید  ضمناً انگیزه های جنسی را نیزعامل تعیین کننده برای تقویت « غریزه زندگی » در انسان می داند. جدا از اینکه  ما با تمام یا بخشی از تئوری فروید موافق باشیم یا نباشیم، ولی میتوان از آن یک نتیجه گیری واقعی  استنتاج کرد. و اینکه  هرگاه این تعادل به سودِ کفه « مرگ » و « مرگ سیاسی » سنگینی کند، لاجرم خشونت و ترور افزایش می یابد.

 آگاهی اکثر ما از نظریات فروید بیش تر از چند خط نیست : « عقده های ناشی از واپس زدگی میل جنسی منشا رفتار انسان است.» حقیقتا فروید و نظریاتش هم از مسائلی است که در سال های پس از انقلاب محذوف باقی موند . فروید به تنهایی بنیانگذار یک رویکرد ( روانکاوی ) در روانشناسی است و بسیاری از مفاهیم بنیادی برای اولین بار از سوی او مطرح شده است .

نظریه های فروید که بر 50 سال درمان بیماران مبتلا به اختلالات هیجانی استوار است 24 جلد کتاب را به خود اختصاص می دهد.

آخرین کتاب فروید « خلاصه روانکاوی » یک سال پس از مرگ وی منتشر شد .

ساختار شخصیت از دیدگاه رویکرد روانکاوی :

Rounded Rectangle: 13بر خلاف اکثر رویکرد­های روانشناسی که بر شخصیت اجتماعی تاکید دارند ، نظریه روانکاوی با مطالعه شخصیت خصوصی سر و کار دارد . یعنی انگیزه­های نا هشیاری که  رفتار را هدایت می کنند . در این نظریه ها رشد شخصیت نیز مورد توجه است . فروید ذهن انسان رو به کوه یخ شناوری تشبیه می کرد که تنها بخش کوچکی از آن بر سطح آب نمایان

 

 
است ( تجارب هشیار ) و بخش اعظم آن در زیر آب قرار دارد (تجارب ناهشیار ) . ناهشیار یا همون ضمیر نا خود آگاه انبار تکانه ها ، شهوات و خاطرات غیر قابل دسترس است که بر افکار و رفتار ما اثر می گذارند . این بخش نا هشیار ذهن آدمی است که فروید به وسیله روش ابداعی خود « تداعی آزاد » به کند و کاو در آن می پرداخت . در این روش از شخص خواسته می شود که هر چه به ذهن هشیارش می رسد، هر چند مسخره و پیش پا افتاده هم به نظر آید، بیان کند . از راه تحلیل تداعی های آزاد، از جمله یاد آوری رویا ها و خاطرات دوران کودکی، فروید سعی داشت بیمارانش را از انباشته­های ناهشیار ذهنشان آگاه کند و به این وسیله عوامل بنیادی  شخصیت را آشکار سازد .

ساخت شخصیت :

فروید معتقد بود که شخصیت از سه نظام عمده تشکیل شده است ، که عبارتند از نهاد (id) ، خود ( ego ) و فرا خود ( super ego )                                

  هر یک از این نظام ها کارکرد های خاص خود را دارند اما از راه تعامل با یک دیگر است که به رفتار انتظام می بخشند .

نهاد : ابتدایی ترین بخش شخصیت است که در نوزاد وجود دارد و بعد ها خود و فرا خود از آن منشعب می شوند . نهاد از تکانه ها یا سائق های زیستی نظیر نیاز به غذا ، آب ، دفع فضولات بدن ، اجتناب از درد و گرایش به لذت جنسی تشکیل می شود . فروید معتقد بود که پرخاشگری نیز یک سائق اساسی زیستی است . نهاد در پی ارضای فوری این تکانه ها است . نهاد همچون کودکان خردسال بر اساس اصل لذت عمل می کند ، یعنی کوشش دارد که بدون اعتنا به مقتضیات از درد بگریزد و لذت کسب کند .

Rounded Rectangle: 14خود : کودکان در سنین پایین می آموزند که تکانه های آنان همیشه نمی توانند فورا ارضا شوند . در مقابل گرسنگی باید پایداری کرد تا غذا آماده شود ، ارضای حاصل از دفع فضولات بدن باید تا رفتن به دستشویی به تاخیر بیفتد ، و بعضی از تکانه ها مانند زدن دیگران و یا بازی با آلت تناسلی با تنبیه رو به رو می شود . همراه با پیشرفت کودک در زمینه توجه به مقتضیات واقعیت ، بخش جدیدی در شخصیت به نام خود به وجود می آید . خود از اصل واقعیت تبعیت می کند ، یعنی اینکه ارضای تکانه ها تا هنگام فراهم آمدن شرایط مناسب باید به تاخیر بیفتد .

 برای مثال ، خود با در نظر گرفتن دنیای واقعی ، ارضای تکانه های جنسی را تا مهیا شدن شرایط مناسب آن به تاخیر می اندازد . خود در واقع « مدیر اجرایی » شخصیت است ، زیرا اوست که تصمیم می گیرد چه فعالیت هایی مناسب است و کدام تکانه های نهاد باید ارضا گردد و به چه شیوه ای . خود بین خواسته های نهاد و واقعیات جهان و مقتضیات فرا خود میانجی گری می کند .

فرا خود : بخش سوم شخصیت یعنی فرا خود معرف باز نمایی های درونی شده آن دسته از ارزش ها و اخلاقیات جامعه است که توسط والدین و افراد دیگر به کودک آموخته می شود . فرا خود در واقع همان وجدان فرد است و درباره درست یا غلط بودن اعمال فرد داوری می کند . نهاد در جستجوی لذت است ، خود به آزمون واقعیت می پردازد و فرا خود درگیر کمال طلبی است .  فرا خود در جریان واکنش های کودک به پاداش ها و تنبیهات والدین به وجود می آید و در بر دارنده وضعیت هایی است که کودک به خاطر آنها یا تنبیه و سرزنش شده و یا پاداش دیده است .

در آغاز ، والدین رفتار کودک را مستقیما از راه پاداش و تنبیه کنترل می کنند . با تنیده شدن معیار های والدین در فرا خود ، رفتار در کنترل خود کودک در می آید . از آن پس کودکان دیگر به کسی نیاز ندارند که به آنها بگوید دزدی عمل خطایی است ، زیرا حالا این فرا خود است که خطا بودن چنین عملی را به وی گوشزد می کند . تخلف از معیار های فرا خود و حتی میل به چنین تخلفی ، ترس از دست دادن محبت پدر و مادر را در کودک بر می انگیزد .

Rounded Rectangle: 15 طبق نظر فروید این اضطراب جنبه نا هشیار دارد و هیجانی که هشیارانه احساس می شود احساس گناه است . اگر معیار های والدین خشک و بی انعطاف باشد کودک ممکن است مملو از احساس گناه شود و تمام تمایلات پر خاشگری و جنسی خویش را بازداری نماید . بر عکس ، فردی که در او معیار هایی برای رفتار جامعه پسندانه به وجود نیامده ، به باز دارنده های رفتاری معدودی دسترسی دارد و ممکن است رفتار های خود کامه و قانون شکنانه فراوانی در او دیده شود . در مورد این گونه افراد گفته می شود که فراخود ضعیفی دارند.

اگاهی  هر سه عنصر شخصیت در برابر هم قرار می گیرند ، به این معنا که خود ارضای خواسته های فوری نهاد را به تعویق می اندازد و فرا خود ، به دلیل اینکه رفتار غالبا با معیار های اخلاقی آن نمی خواند ، به مبارزه با هر دو عنصر دیگر بر می خیزد . لیکن در افراد بهنجار غالبا این سه بخش با یکدیگر همکاری دارند و ظهور رفتار یک پارچه را میسر می سازند .

چنان‌که از اتوبیوگرافی فروید و زندگی او برمی‌آید، وی کار خود را با هیستری‌شناسی آغاز کرده، پس از چندی بر این باور می‌شود که بیماری هیستری ریشه در نهاد زنان دارد. بدین معنا که وی اعتقاد داشت این بیماری که در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم افراد زیادی در غرب (به‌ویژه زنان) را به رفتارهای جنون‌آمیز کشانده بود، ناشی از ناهنجاری های لیبیدویی بوده و با رفع و کشف این ناهنجاری ها می‌توان بیمار را درمان کرد.

 

 این ادعا سبب شد که فروید را از مجمع پزشکان اخراج و او را متهم به اندیشه‌های غیر علمی نمایند. این برخورد و اخراج، فروید را مصمم ساخت تا برای اثبات نظر خود دست به تجربیاتی بزند که این تجربیات منجر به پیدایی آراء و نظریات روان‌شناسانه او گردید.

Rounded Rectangle: 16 بر پایه این آراء و اندیشه‌ها فروید روان هر فرد را به سه جزء libido یا نهاد و یا Id که از منظر او نیروهای حیاتی لجام‌گسیخته می‌باشند و (ego) یا من روزمره، من معیشتی یا من‌ آگاه و هشیار و سوپرایگو (Superego) که من متعالی است تقسیم نمود. او اعتقاد داشت اگر لیبید‌و یا همان نیروی لجام‌گسیخته مکو‌ّن نشود، فرد در حالت حیوانی و غریزی باقی‌مانده از سطح موجودی غریزی (حیوان) فراتر نمی‌رود. بنابراین تکوین (لیبیدو) است که این موجود غریزی را به فردی آگاه مبدل ساخته، وی را قادر می‌سازد تا از طریق آگاهی (ego) انرژی های لیبیدویی خود را مهار کند. لیکن مهار لیبیدو یا به تعبیر دیگر سرکوب آن سبب بروز عقده‌های بی‌شماری می‌شود که عدم تأمین یا تخلیه آنها می‌تواند فرد را دچار انواع بیماریهای روانی کند. بدین‌سان او بر این باور بود که هیستری یکی از جلوه‌های بروز لیبیدوی سرکوب‌شده، و به شکل ناهنجار آن می‌باشد. بدیهی است که از منظر اندیشه‌های او لیبیدو می‌تواند خود را به شکل مثبت و پسندیدة دیگری چون فعالیتهای هیجان‌زا و رویا نیز تخلیه کرده از بار مخرب آن بکاهد.

 

 

بسیاری از خصوصیات روانی تحت تأثیر عوامل ژنتیک قرار دارند

از نظر گروهی از روانشناسان‌، انسان موجودی است که برای شناخت او باید به ابعاد زیستی- روانی- اجتماعی (Bio-Psycho-Social) او توجه نمود. ساختار ژنتیکی انسان که از والدین و دیگر پیشینیان وی به او به ارث می‌رسد، حتی پیش از تولد وی بسیاری از خصوصیات و صفات او را تعیین می‌کند. علاوه بر صفات و خصوصیات جسمی و بدنی چون رنگ پوست‌، رنگ چشم‌، قد و ... که توسط عوامل ژنتیک تعیین می‌شوند، بسیاری از خصوصیات روانی چون هوش و خصال رفتاری نیز تحت تأثیر عوامل ژنتیک قرار دارند که کمی جلوتر به این مطلب هم خواهیم پرداخت‌.

Rounded Rectangle: 17در مورد تأثیر عوامل ژنتیک بر روی هوش‌، تحقیقات بسیاری انجام شده است و روانشناسان در این مورد به یافته‌های جالبی دست یافته‌اند. فعل و انفعالات بیوشیمیایی و هورمونی که‌ توسط ژنها کنترل می‌شوند، منشأ بسیاری از اختلالات رفتاری در انسان هستند. لذا از شخصی که ساختار ژنتیکی او بالقوه به‌گونه‌ای است که امکانِ اختلالِ ترشحِ هورمونِ غدۀ تیروئید در وی وجود دارد، می‌توان انتظار داشت که در صورت اختلال ترشح این هورمون‌، دچار بعضی مشکلات رفتاری و روانی شود

روانشناسان مسئله انتقال توارثی بیماریهای روانی را در خانواده‌های مختلف مورد بررسی قرار داده‌اند. برای مثال مطالعاتی در زمینه درصد بالای شیوع بیماری شیزوفرنی در بعضی خانواده‌ها انجام شده است و نتایج جالبی بدست آمده است‌. در مورد درصد بالای شیوع اشکال خاصی از افسردگی‌ها نیز تحقیقاتی انجام شده است و نتایج جالبی بدست آمده است‌. البته برخی معتقدند که چون فرزندان این خانواده‌ها، در محیط خانوادگی‌ای رشد می‌کنند که والدین بیمار آن محیط را شکل داده‌اند، لذا عامل محیطی می‌تواند عامل اصلی باشد.

مطالعه بر روی دوقلوهای تک تخمکی در مواردی که یکی از آنان جدا از محیط خانواده‌ای که در آن والدین شیزوفرنیک مشاهده شده‌اند رشد یافته‌اند، درصد بالایی از میزان شیوع شیزوفرنی را در میان آنها نشان می‌دهد. البته متخصصین بر این باورند که این امر به معنای انتقال مستقیم بیماری از والدین به کودک نیست بلکه کودک واجد زمینه‌هایی است که بالقوه امکان ابتلای او را به بیماری بوجود می‌آورند و اگر چنین شخصی در شرایط خاصی قرار گیرد، سریع‌تر از اشخاصی که زمینه‌های بروز بیماری در آنها نیست‌، دچار بیماری می‌شوند. البته تحقیقات در این زمینه ادامه داشته و محققین در پی رسیدن به نتایجی دقیق‌تر و قطعی‌تر هستند.

مسائل مربوط به دوران بارداری تأثیر عمیقی بر روی شخصیت فرد دارند

Rounded Rectangle: 18علاوه بر تأثیر مسائل ژنتیکی بر مسائل روانی و رفتاری که به شکل بسیار خلاصه به آن اشاره کردیم‌، مسائل مربوط به دوران بارداری نیز می‌تواند تأثیر عمیقی بر روی شخصیت فرد برجای بگذارند. سه ماهه نخستین بارداری از حساس‌ترین مراحل رشد جنینی بوده و تأثیرات متفاوت محیط بر مادر می‌تواند صدمات جبران‌ناپذیری بر جنین وارد سازد. حالات عاطفی و روانی مادر در طول دوران بارداری مستقیماً بر روی جنین تأثیر گذاشته و اثرات ماندگاری بر وی برجای می‌گذارند. مصرف برخی داروها، وارد شدن ضربات فیزیکی بر جنین‌، سؤتغذیه و عوامل مشابه نیز می‌توانند آسیب‌هایی به جنین وارد سازند. رابطه این عوامل با بروز انواع عقب‌ماندگی‌های ذهنی تحت بررسی‌های گوناگونی قرار گرفته است و یافته‌های ارزشمندی در این زمینه در دست می‌باشند. تأثیر عوامل فوق بر خصوصیات روانی و رفتاری کودک نیز غیرقابل انکار است‌، اما اینکه دقیقاً تأثیر این عوامل بر مسائل رفتاری و روانی چیست‌، نیازمند تحقیقات بیشتر می‌باشد.

Flowchart: Alternate Process: مادرانی که در طی دوران بارداری تحت استرس‌ا و ناراحتی‌های گوناگون بوده‌اند و یا داروهای خاصی را مصرف کرده‌اند گاه کودکانی را به‌دنیا می‌آورند که دارای خلق آشفته و تحریک‌پذیر بوده و در مواردی علائم بیش فعالی دارند. 

 

 


 

 

Rounded Rectangle: 19در برخی کودکان هم اختلالات دیگری را می‌توان مشاهده کرد. بدین صورت‌، مشاهده می‌کنیم که ما قبل ازاین که به ‌دنیا بیاییم‌، عوامل گوناگون‌ بسیاری در کنار یکدیگر، بسیاری از خصوصیات روانی و رفتاری ما را تعیین می‌کنند یا لااقل زمینه‌های شخصیتی خاصی را شکل می‌دهند که شخصیت ما در چارچوب آنها رشد و تکامل می‌یابد. حال این موضوع که محیط ما در آینده چگونه خواهد بود، در چه خانواده‌ای رشد خواهیم کرد، چگونه تربیت خواهیم شد، محیط اجتماعی ما چگونه خواهد بود و مسائل مشابه‌، مسائلی هستند که به نوبه خود از اهمیت بسیاری برخوردارند و نقش ویژه و انکارناپذیر خود را به‌گونه‌ای دیگر اعمال خواهند نمود. اما در مجموع‌، این موضوع را باید در نظر داشته باشیم که ما پیش از آنکه چشم به جهان بگشاییم و امکان انتخاب یا توسل به عملی را داشته باشیم‌، عواملی متعدد، مسائلی مهم و محوری را در مورد شخصیت ما تعیین کرده‌اند و بدین سان ما یا با ره‌توشه‌ای حقیر و نابسنده قدم به عرصه زندگی می‌گذاریم‌، یا با استعدادها و قابلیت‌ها و ظرفیت‌هایی که در صورت قرار گرفتن در شرایطی مناسب و شکوفایی‌، می‌توانند شخصیتی توانمند و سالم را بوجود آورند.

پایه‌های شخصیت هر فرد در همان سال‌های اولیه زندگی ریخته می‌شود

اما شخص هنگامی که پا به جهان می‌گذارد، باز هم در شرایطی نیست که خود از ابتدا دست به انتخاب بزند و آنچه را که قبل از تولد در اثر دخالت عوامل متعدد ژنتیکی و وقایع دوران بارداری بر او گذشته است‌، تصحیح کند. مکاتب مختلف روانشناسی بر روی سال‌های اولیه زندگی انسان و تأثیر آن بر روی شکل‌گیری شخصیت وی تأکید بسیاری دارند. از نظر بسیاری از نظریه‌پردازان روانشناسی‌، پایه‌های بنیادین شخصیت هر فرد در همان سال‌های اولیه زندگی ریخته می‌شود و شخص پس از آن بر روی شالوده‌ای که به دشواری بتوان آن را تغییر داد شخصیت خود را رشد و تکامل می‌بخشد.

کودک هنگامی که پا به جهان می‌گذارد موجودی ضعیف‌، آسیب‌پذیر و کاملاً وابسته به دیگران می‌باشد. در این زمان مادر تمام نیازهای کودک را برآورده می‌سازد و کودک همۀ وجود خود را در رابطۀ تنگاتنگ و حیات بخش با مادر ایمن می‌بیند. در مورد حساسیت سال‌های اولیه زندگی و تأثیر حوادث این دوران بر کل زندگی و شخصیت فرد و رابطه حیاتی مادر و کودک‌، مطالعات بسیاری صورت گرفته است و یافته‌های روانشناختی بسیاری در این زمینه در دسترس می‌باشد که اینک به شکل اجمالی به بعضی از این یافته‌ها اشاره می‌کنیم‌.

Rounded Rectangle: 20مطالعات نظریه‌پردازِ معروفِ شخصیت‌، اریک اریکسون‌، در مورد دو سال اول زندگی کودک که وی آن را نخستین مرحله رشد روانی کودک می‌داند، بیانگر این است که در صورتی که در دو سال اول زندگی‌، مادر نیازهای مختلف کودکش را برآورده سازد و از نظر عاطفی محیطی گرم و خوشایند برای او فراهم آورد، در کودک نسبت به جهان احساس اعتماد و اطمینانی بوجود می‌آید که اریکسون آن را "اعتماد بنیانی‌" می‌نامد. این رابطه ارضاءکننده و مطمئن کودک با مادر، باعث می‌شود تا کودک پس از اینکه مادرش را موجودی قابل اطمینان یافت نسبت به جهان و اشخاص دیگر نیز احساس اطمینان و اعتماد نماید.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
  Rounded Rectangle: 21
 


این حالتِ اعتمادِ بنیانی که در دو سال اولیه زندگی شکل می‌گیرد، در تمام طول عمر بر نگرش شخص بر جهان و انسان‌ها تأثیر داشته و شخص ممکن است به‌واسطۀ تجارب نامطلوب خود در دو سال اولیه زندگی‌، تا آخر عمر رابطه‌اش با جهان پیرامون و انسان‌ها مبتنی بر ترس و بی‌اعتمادی بوده و جهان را مکانی غیر قابل اطمینان ببیند.

تحقیقات روانپزشک برجسته انگلیسی‌، جان بالبی‌، در مورد اضطراب جدایی در کودک و جدایی زودرس کودکان از مادرانشان نیز امروزه از مباحث مطرح روانشناسی معاصر می‌باشد. بالبی در مورد جدا ماندن کودکان از مادرانشان به مدت‌های طولانی و اثرات وخیم و جبران‌ناپذیر این جدایی‌ها تحقیقات بسیاری انجام داده است و نشان داده است که در ۵ سال اول زندگی‌، جدا ماندن کودک از مادر به مدتی طولانی (بین ۳ تا ۶ ماه‌) باعث آسیب‌های روانی جبران‌ناپذیر و وخیمی می‌شود که می‌تواند کل زندگی شخص را تحت تأثیر قرار دهد. "اشپیتز" در مورد وابستگی کودک به مادر و اختلالاتی که در این رابطه می‌تواند پیش بیاید، تحقیقات گسترده‌ای انجام داده است‌.

"زیگموند فروید" و "ملانی کلاین‌" در مورد شکل‌گیری رگه‌های مرضی در نخستین سال‌های زندگی کودک مطالعات بسیاری انجام داده‌اند. در مجموع‌، تحقیقاتِ همۀ این محققین بیانگر این است که چند سال اول زندگی‌، یعنی زمانی که انسان قدم به جهانی می‌گذارد که هیچ کنترلی بر آن ندارد و بدون هیچ آگاهی قبلی و شناختی در معرض تجارب گوناگون و اتفاقات غیر مترقبه قرار می‌گیرد، تأثیری عمیق و انکارناپذیر بر شکل‌گیری شخصیت انسان دارد و ریشۀ بسیاری از نابهنجاری‌های روانی و اختلالات شخصیتی را می‌توان در چند سال اول زندگی جستجو کرد.

 

 

 

 

 

 


توتم و تابو، لئوناردو داوینچی، روانشناسی گروه و تحلیل من، آینده یک پندار، تمدن و گله­مندان از آن، تحلیل روحی، توتم و تابوت کلان، آینده یک توهم، تعبیر خواب، ماورای اصل لذت، روانکاوی، پسیکانالیز داوینچی، خوابگذاری، روانشناسی توده و تعلین من، هذیان و رؤیا، پژوهش­هایی درباره هیستری، سه رساله درباره میل جنسی، روانکاوی و تحریم زناشویی با محارم، روان شناسی، مفهوم ساده روانکاوی، اصول و مبانی روان شناسی، روان شناسی، پیدایش روانکاوی درباره هیستری، مهمترین گزارشهای آموزشی تاریخ روانکاوی، پسیکانالیز روانکاوی برای همه، موسی و یکتا پرستی، کاربرد تداعی آزاد در روانکاوی کلاسیک، آینده یک پندار، پنج گفتار از فروید، پنج گفتار در بیان روانکاوی، تمدن و ملالتهای آن، اصول روانکاوی بالینی، مبانی روانکاوی، آسیب شناسی روانی زندگی روزمره، اشتباهات لپی، تعبیر خواب و بیماریهای روانی

 
  Rounded Rectangle: 23
 

 

نویسنده : رضا منافی : ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٢ آذر ،۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم